یک شنبه 11 تير 1391برچسب:, |
|
|
 |
خداوندا...
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی...
نمی گویی؟؟؟
خداوندا...
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارت های مرمرین ببینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی...
نمی گویی؟؟؟
خداوندا...
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت...از این بودن...از این بدعت
خداوندا تو مسییولی...
خداوندا تو می دانی انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است...






نظرات شما عزیزان:
mohammad 
ساعت12:58---14 تير 1391
سلام دوست عزیزم
ببین خانوم من دروغی ندارم که بگم
بهراد فوت کرده... دیگه بین ما نیست
به جهنم که باور نمیکنی
نشونی میخوای؟؟؟
به این نشونی که خط گوشیش دست منه
|
|
|
|
|