سه شنبه 27 تير 1391برچسب: ,
خواهر کوچکم از من پرسید:پنج وارونه چه معنا دارد؟ ... من به او خندیدم, گفت: روی دیوارو درختان دیدم, بازهم خندیدم گفت: دیروز خودم دیدم که مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد. آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید, بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم: بعد ها وقتی سقف کوتاه دلت لرزید بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد...؟
صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم این جهانی که همش مضحکه و تکراره تکه تکه شدن دل چه تماشا داره
رخش ، گاری کشی میکند رستم ، کنار پیاده رو سیگار میفروشد سهراب ته جوب به خود میپیچد مردان خیابانی برای تهمینه بوق میزنند ابولقاسم ، برای شبکه سه سریال جنگی می سازد وای................... موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند !!
بهزیستی نوشته بود : شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم ریاضی عزیزم که همیشه میگفت : گوساله ، بتمرگ !!!!؟؟؟؟
5 نظر
سه شنبه 13 تير 1391برچسب: ,
به نام خدای عاشقا
روزگارم بد نیست غم کم میخورم...کم که نه هر روز کمکم میخورم
عشق از من دور و پایم لنگ بود...قیمتش بسیار دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود...شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود
چند روزیست که حالم بد نیست...حال ما از این و آن پرسیدنیست
گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تعلل میزنم...حافظ فرزانه دل فالم گرفت یک غزل آمد و حالم را گرفت...
"ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه پنداشتیم"
2 نظر
سه شنبه 13 تير 1391برچسب: ,
عشق خودش خواهد امد.نمی توان ازان فرار کرد
عشق خودش اهسته اهسته ودرگوشه ای می ایدودرگوشه ای ازقلب مهربانت ارام وبی صدامینشیند
وتومتوجه اش نخواهی بود
وبعد ذره ذره قلبت را پر می کند
کم کم مثل ساقه ((مهرگیاه))درتمام جانت می پیچد وریشه می دواند به طوری که بی ان نمی توانی تنفس
کنی و....
عشق رو " اد" کن ...... به احساسات قشنگت" پي ام" بده ...... غم ر و " دليت" کن براي غرور" آف" بزار بگو بشکن آخه دنيا دو روزه .... .. .و خيانت رو"هک" کن ازانسانيت " کپي" بگير و " سندتوآل" کن با صداقت، وفا و معرفت هم "چت" کن از زيبا ترين خاطره هاي زندگيت" وب" بگير.....!!!!
فرانسوازماگان: عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد
*افلاطون: عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است
*شکسبیر: عشق اصل همه چیز و دلیل همه چیز و خاتمه همه چیز است
* اخوان صف:ا در عشق بیروز کسی است که پا به فرار می نهد
*نابلئون: شجاعت مانند عشق از امید تغذیه می کند * نابلئون: عشق وقتی به حرف عقل گوش می دهد که رفته باشد
*اینودوستم میگه:عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب.اما من هزار شب پشیمان بودم که چرا یک شب عاشق نبودم. ..
*اینم خودم میگم:عشق تنها دروغی است که همه باور میکنند...!!!
1 نظر
یک شنبه 11 تير 1391برچسب: ,
خدایا...کفر نمی گویم
پریشانم...
چه می خواهی تو از جانم؟!!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا...
دوستای گلم...شما می تونید برید به ادامه مطلب و بقیه ی متن را بخونید...خیلی قشنگه...
ادامه مطلب ...
4 نظر
یک شنبه 11 تير 1391برچسب: ,
خدایا
به هر کی دوست میداری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر کس که بیشتر دوست میداریش بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است
نظر دهید
یک شنبه 11 تير 1391برچسب: ,
خدایا
آتش مقدس شک را آنچنان در من بیفروز
تا همه ی یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد
و آنگاه از پس توده ی این خاکستر
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی
شسته از هر غبار طلوع کند
1 نظر
چه زیبا!گفتم دوستت دارم!چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده آغوشم برایت باز شد!چه ابلهانه!با تو خوش بودم!
چه کودکانه!همه چیزم شدی!چه زود!
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی!
چه ناجوانمردانه!نیازمندت شدم!چه حقیرانه!
واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
چه بیرحمانه من سوختم...
2 نظر
روزی از روز ها و شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد...
اما می خواهم هر چی بیشتر بروم تا هر چه دورتر بیفتم...
تا هر چه دیرتر بیفتم...تا هر چه دیرتر و دورتر بمیرم...
نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه بیش از آنکه می توانستم
بروم و بمانم افتاده باشم...و جان داده باشم...
همین...
نظر دهید
دو شنبه 5 تير 1391برچسب: ,
دو شنبه 5 تير 1391برچسب: ,
خوش به حالت فاحشه...!
ار همان ابتدا می دانی از تو چه می خواهند...
خوش به حالت که کسی
تو را با حرف های عاشقانه خام نمی کند...
خوش به حالت که می دانی
آدم های کنارت لحظه ای هستند و با طلوع خورشید
ترکت می کنند
خوش به حالت که هیچ گاه انتظارشان را نمیکشی و
می دانی برای
شب دیگرشان فاحشه ای دیگر را در آغوش دارند
من فاحشه نیستم...هیچ کدام از این ها را نمیدانستم
شاید برای همین
معشوق من هم در آغوش تو می خوابد...
2 نظر
دو شنبه 5 تير 1391برچسب: ,
لحظه لحظه ی انتظار را با عشق تو می گذرانم و هر لحظه نام زیبای تو را زیر لب زمزمه میکنم...
قلب عاشق من فقط تو را می خواهد و فقط به خاطر وجود توست که می تپد...روزی که بخواهند مرا از تو جدا کنند...
قلب من نیز برای همیشه از تپش باز خواهد ایستاد
نظر دهید
دو شنبه 5 تير 1391برچسب: ,
هی فلانی می دانی؟؟؟میگویند رسم زندگی چنین است...
می آیند...می مانند... عادت می دهند... و می روند...
و تو در خود می مانی و تو تنها می مانی...
راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟؟؟
مثل همه فلانی ها...
نظر دهید
دو شنبه 5 تير 1391برچسب: ,
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد
در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
نظر دهید
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
دنیا را بد ساخته اند...کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد...
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمیداری...
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد...
به رسم و ایین هرگز به هم نمیرسند...
و این رنج است.
1 نظر
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
کاش دنیا یکبار هم که شده
بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد
این برد های تکراری برایش؟!!
هنوز رو خاکیم یادمان نمیکنند!
وای به روزی که خاکمان کنند!!!
هر روز این عشق یک طرفه را طی میکنم
یکبار هم تو گامی بدین سو بردار
نترس...
جریمه اش با من
در یک اشنایی دوستانه...ما با هم دست دادیم...
تو فقط دست دادی و من...
همه چیزم را از دست دادم
نمی دانم...
چرا چشمانم گاهی اوقات بی اختیار خیس میشوند
میگویند:حساسیت فصلی است...آری من...
به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم
دلی که از بی کسی غمگین است هر کسی را میتواند تحمل کند
هر کسی را نه بد ان گونه که هست احساسش می کنند
بدان گونه که احساسش می کنند...هست
خدا و انسان و عشق
این است امانتی که بر دوش ما سنگینی میکند.
1 نظر
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
عمیق ترین و بهترین تعریف از عشق این است که:
عشق زاییده ی تنهایی است...و تنهایی نیز زاییده ی عشق است.
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بی کس باشد...
کسی در پیرامونش نباشد!!!
اگر کسی پیوندی...کششی...انتظاری و نیاز و پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست...
بر عکس...
کسی که چنین اتصالی را در درونش احساس می کند...
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده است...بریده شده و تنها مانده است.
در انبوه جمعیت نیز تنهاست...
نظر دهید
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار امدنش نشستم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من اغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن
1 نظر
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
دوست داشتم ولی هرگز نگفتم
نگفتم تا ز چشم تو نیفتم
نگفتم تا ندونی عاشقم من
ندونی بعد تو از چشم می افتم
خیال کردم اگر روزی بدانی
می ری شعر جدایی رو میخونی
می ری تنها میشم با بغض و گریه
توی شهر و دیار بی نشونی
نظر دهید
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
زندگی قافیه ی باران است...من اگر پاییزم و درختان امید همه بی برگ شدند...
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی.
1 نظر
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
گفتم اغاز درد عشق چیست؟
گفت اغازش سراسر بندگیست...
گفتمش پایان ان را هم بگو؟؟؟
گفت پایانش همه شرمندگیست...
گفتمش درمان دردم را بگو...
گفت درمانی ندارد بی دواست...
گفتمش یک اندکی تسکین ان
گفت تسکینش همه سوز و قناست
نظر دهید
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
...با تمام دلبستگی هایم باید روزی بروم
...روزی که در تمام شبهای مرده ی زندگیم حتی به خواب هم نمیدیم
...رفتن از جایی که در هوایش نفس کشیدم
... عاشق شدم و
...تمام از دست داده هایم را بدست اوردم
نظر دهید
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
بی تو من از نسل بارانم...
چون ابر بهارانم گریانم...
بی تو من با چشم گریان
سیل غم برد اشیانم......
خواب سرخ بوسه هایت می نشیند بر لبانم...........
نظر دهید
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
در بی کرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد:
ابی اسمانی که میبینم و میدانم نیست...
و خدایی که نمیبینم و میدانم هست...
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها میکند پرهایش سفید می ماند... ولی قلبش سیاه میشود
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است...
من هرگز نمی نالم...قرن ها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم.
من تو را دوست می دارم و تو دیگری را...و دیگری دیگری را!در این میانه همه تنهاییم.
عشق یعنی شناخت...عشق به بوی دیدارهای گهگاه زنده است با دوری و نزدیکی در نوسان است...اما دوست داشتن از این دنیاها بیگانه است...سرد نمیشود چون داغ نیست...
دوستتتت داشتن زیباست
من ادعا نمیکنم که همیشه به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم اما ادعا میکنم حتی در لحظاتی هم که به یادشان نیستم دوستشان دارم...
نظر دهید
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
چشم قشنگه اگه توش اشک باشه...اشک قشنگه اگه توش عشق باشه!عشق قشنگه اگه تو توش باشی...تو قشنگی اگه ماله من باشی...
بوسه تنها تصادفی است که خسارتی ندارد.
اغوش تنها پارکینگی است که جریمه ندارد.
محبت تنها هدیه ای است که کادو ندارد...
عشق مثل ساعت شنی میمونه همزمان که قلبت رو پر میکنه مغزت رو خالی میکنی...
دوست داشتن دل میخواد نه دلیل...از ته دلم دوستت دارم بون هیچ دلیلی...
اگه کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه خورشید...چون هر جفتش مهمون شب و روزن پس اسمون باش تا همیشه بالای سرش باشی...
1 نظر
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
نمی دانم...
پس از مرگم چه خواهد شد...
نمیخواهم...
بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم...
از خاک گلویم سوتکی سازد
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و سراب خفتگان خفته را اشفته تر سازد...تا بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم.
نظر دهید
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
عشق...
پرسید به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم میخواست با تمام وجود فریاد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم به خاطر هیچکس
پرسید:پس به خاطر چه زنده هستی؟
با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو
با یک بغض غمگین
گفتم به خاطر هیچ چیز
ازش پرسیدم:تو به خاطر چه زنده هستی؟
در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود
گفت:به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیز زنده است.
LO VE
2 نظر
یک شنبه 4 تير 1391برچسب: ,
میروم شاید فراموشت کنم...
من پذیرفتم شکست خویش را
پند های عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد اشنا دیوانه است
میروم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم اغوشت کنم
میروم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم ازاد باش
گر چه تو تنها تر از ما میروی
ارزو دارم ولی عاشق شوی
ارزو دارم بفهمی درد مرا
تلخی برخورد های سرد را
8 نظر